زندگی زیباترین شکنجه است و....
ماباید زندگی کنیم تا قدرت همچنان در اختیاره او بماند
دوباره بر دیوار دلت تکیه خواهم زد . . . در فریاد های شبانه ات می مانم و تو... در این انتهای دلتنگی بس است به دنبال رد پایت آمده ام در این کوچه های وهم انگیز خاطره که پر از بوی تو اند وبر این دیوار می مانم در این سرما س ر م ا ... به دنبال رد پایت آمده ام و می آیم در این انتهای کوچه دلتنگی و بر همان دیوار که اگر باشـد... تکــیه ای خواهم زد تا شایـــــــــد ... !!! و از پس عاشقانه هایت می خندم و انگار راه دوری نیست تا بغض های تا نخورده لای کتاب ودر هر سو می بینمت با شاخه گلی قرمز واکسیری جاودانه از عشق... و پروانه های بیقرارت را که سر گردان و بی انتها در پی گمشده ای می گردند از پس عاشقانه هایت... ودر کنج این تنهایی می نویسمت باز ومی دانم... که شاید خدا هم به ما می خندد!!!!!! تو عاشقانه ترین بهانه ای که ابر ها در انتظارت می بارند و چه چشمهای لبریزی نگاهت را در تابوت شب گمارده اند بی تو لحظه ها بی صدا می میرند وبا تو قلب های بی قراری گم خواهند شد در شهر عشق........ چشمانت را باز کن و پروانه های منتظر را که دیوانه وار اسم تو را می خوانند و دلهای شکسته ای را که عاشقانه همسفر ستاره ها فریاد شکست را سر داده اند بنگر............ و ببین بی تو همه جا پر از تنهاییست و صدایی جز سکوت نیست و اشک ها از تو می گویند و از رفتنت وعاشقان افسانه اند و عشق رویای بیش نیست و سر در همه ی قلب ها باید نوشت که عشق تو خرابه ها نشست... ودیگر جایی برای عشق نیست نگاه کن و ببین عشق را چه کردی... تا انتهای این سفر صدایی همیشه با من است ونور چشمانی عاشق که در هر لحظه مرا می خواند و پروانه های عاشقی که بوی تو را دارند وتصویری از زیبای جاده تاریک ... تا انتهای این سفر آینه ها و همه جا و همهی رنگها و خلوتمان در کنار من... چشم من به انجاست و دوریت را احساس نخواهم کرد این سفر بی انتهاست و با تو راه دوری نیست این سالها را قدم زدن و اشک را خیالی نیست و ما عا شقانه این دو راهی را ورق میزنیم تا انتهای این سفر... و در دور دستها هم با همیم این دو جاده بدون سر سطر............. تو از جنس ستاره ای و بی نور و تنها و من همچن کابوسی در دور دستها یاد وت را زمزمه میکنم و در غربت برای لحظه ای نیز بی تو نخواهم ماند من به ترانه های یخ زده می اندیشم و خاطرات ابریشمی را ورق می زنم چه سکوتیست اینجا... و چه کا بوسیست... و عاشقانه هایم را آرام آرام می نگرم و بی جواب عشق ما سر سطر. نا گفته ها را جای دیگر باید نوشت و چشمها را نباید دوخت و چه کا بوسیست... و تو همه تنهایم شده ای چه سکوتیست اینجا... کاش که میون تو وعشق این همه نقطه چین نبود کاش عاشقت نمی شدم... میشه عاشق نشد و از تو گذشت مشه دشمن خدا شد و ستاره ها رو دید نزد کاش که نمی شناختمت میشه رو آسمون چنگ زدو خورشید رو خط خطی کرد کاش عاشقت نمی شدم... میشه عاشق نشد و از تو گذشت میشه واسه پرنده ها دونه نریخت میشه عشق و کشت و از تو نگفت کاش که نمی شناختمت کاش که میون تو وعشق این همه نقطه چین نبود واسه این دل خسته یه عشق نیمه کار نبود... اینجا آخر خط است گلها را نباید چید مسافران با خنده ای از جنس تنهایی می آیند.... وستاره ها عاشقانه آواز سکوت. سکوت سر داده اند... چه دلهای بی رونقی در انتظارند و چه رویاهایی ورق نخواهند خورد واینک دفترم پر از تنهای ست و خاطراتی از جنس یخ اینجا آخر خط است بی تو گلها بو نخواهند داد و خنده ها باز نخواهند شد و شعر ها دیگر نای سرودن ندارند نگاه های خشکیده ام هم آغوش برگهای پاییزی خیال چه رقصان میمیرند بی تو اینجا آخر خط است تو کجایی... چشمان من دیگر نای دویدن ندارن خورشید چه آواز خوان نامردی بود در سکوت خود چه ترانه ی بی رنگی رابرای دلهای دیوانه ای خواند که عشق را کلبه ی زندگی برای تبسم های نیمه جانی قرار داده بودند که تنها تو را می شنیدند... وشب اشکهای یخ زده ای را در آوای جوانی غم نهاد تو کجایی... که لحظه ها دیگر زنده نخواهند ماند چشمانت را می خوانند و عاشقانه مرا در انتظار تو... چه آباد خرابه هی بود نگاه آخرین تو تو کجایی... وعاشقانی خندان را که نه خسته اندونه فریادشان اشک... وتابوتشان با گلهایی آراسته نباشد که خاطرات آنان را گم کرده اند... وچشمانی را که لب ریزند از عشق تو عاشقان دلشکسته اند وهدیه ی عشق خاطره هاست بر بام لبانی آرام وچشمانی جوشان دلها ی نشکسته را کجا باید یافت... عاشقان دلشکسته قشنگ ترینند ثانیه هایی را که با ام چه زیبا بود در هوای بوسیدنت مردن ودر هوای دیدنت زنده شدن تو رنگی ... زیباترین رنگ که گلها در پی آنند و ناکام... چه زیباست در طلوع خود نظاره گر عشقی از نسل خورشید بودن وچه خاطره ایست تو را داشتن تو آغاز زندگی هستی و پایانش... وستارگان چه عاشقانه برای دیدنت چشمک می زنند ودرختان هیچ وقت خم نخواهند شد چون تو را کنار خود دارند و اشکها دیگر تنها نخاهند ماند... چه زیبا ست رویایی که چشمان از گرفته اش را برای کبوتران عاشقی می نوازد که با شب پیمان صلحی را تنها برای دیدن تو سر داده اند... چه زیباست...
من در واپسین نفسهای دیدارت چه شب گیر اشکانم را در گلدانی نقره ای به یاد بود رفتنت بر روی تکه های شکسته ی قلبم نوشتم تو چرا فریاد مرگ بار بوسه هایی را که در سوگ گلهایی که مرده بودند برای تو... وبرای بوئیدنت نشنیدی آنگاه که من در نگاهت توهی دیگر را برای منی غریبه جستوجو می کردم زندگی عشق وعشق مردن... روز هاخاطره وعشق مرز بودن و نبودن زندگی جرم است و ما بازیچه ی عشق و ستاره گانی که ناظر عشق ما بودند چه شاهدانی دروغین زندگی جرم است وما بازیچه وتو قصه ای نا تمام برای کودکی آشناو همسفر پرنده ها یی که تو را می پرستیدند ما بازیچه ایم...
ای گمشده ی برتر از خاطرات کودکیم مرا بشنو... آنگاه که در آتشکده های منجمد و با دلی آکنده از خستگی به یاد تو وخنده های نشکفته ی تبعیدی فریاد عشقی گریان را در کلبه های ویران نگاهت رویاندم تو آواز زنده شدن را برای روزگار پاییز زده ی عشق خواندی و دوباره زیستنم را بهانه ی لبخندهای پژمرده ی باغچه های سوخته ای کردی که ویلان ترین نگاه را برای تو هدیه دادند ای گمشده ی برتر از خاطرات کودکیم مرا بشنو...
چه سردن فا صله ها... تو در فراسوی سرخ چاله های دلی دیوانه فریاد بوسه های شکسته ی چشمانی رالبخند می زنی که تو را همسفراشکهای آتشین مهمان عشق کرده اند چه سردن فا صله ها... من و تو با همیم اما چه ظالمانه دیدنت رادر تابوت های به خواب رفته در زیر غبارهای مرگبار دیوانه وار می شنوم و خودم را خسته و گریان در تکاپوی فاصله ها تو با منی اما چه سردن فا صله ها... عشق نه آغاز است ونه پایان عشق آرام آرام... ذوب شدن است
تنهای تنها در انتظار تو شب قافله ایست و من گمشده ای فراری در ویرانه های سکوت روزهای با تو بودن را تداعی می کنم و پرواز خنده هایم را که در فراغه عشق تو چه روشن مرگی را درخواب تنهایم نهادن... وستاره هایی سوزان را که در سیاهیشب گیر روزگارم خاطرات دیدنت رامی نواخت چه کابوسی بود امشب بوسه های نافرجام من...
من در جمع ارواح خواب تو را میبینم و پریشانی خنده هایت را چه غنچه روزهای بود که تو را دیدن و رفتن و باز من ماندم و دفتر تنهایم بازگشت به همیشگی... در کوچه سار تنهاترین دیدارم ناله ی خنده های تو شنوای درد من است بگذار کوهها بشنوند فریاد مرا جواب سکوت تاریک توست چکه چکه... اشکها ... آخرین سلام تو آغاز دیدار من است...


| Design By : Night Skin |


